مباهله شیعه با وهابیت و اهل سنت ، مولوی ها ماموستا ها اگر جرات دارید تشریف بیارید.دفع شر جن و همزاد باطل السحر قوی و مجرب

گذاشتن لینک های وب دیگران به معنی تائیدآنها نیست کپی و انتشار مطالب با ذکرمنبع مجاز است و الا شرعاً حرام است( بجزمطالبی که درمورد حقانیت شیعه و گمراهی وهابیت و اهل سنت است )

مباهله شیعه با وهابیت و اهل سنت ، مولوی ها ماموستا ها اگر جرات دارید تشریف بیارید.دفع شر جن و همزاد باطل السحر قوی و مجرب

گذاشتن لینک های وب دیگران به معنی تائیدآنها نیست کپی و انتشار مطالب با ذکرمنبع مجاز است و الا شرعاً حرام است( بجزمطالبی که درمورد حقانیت شیعه و گمراهی وهابیت و اهل سنت است )

هشدار جدی روایتی عجیب در مورد اتفاقات اخیر و پیش رو با خورشید گرفتگی در ماه ربیع الثانی

بسم الله الرحمن الرحیم

هشدار جدی روایتی عجیب در مورد اتفاقات اخیر و پیش رو با خورشید گرفتگی در ماه ربیع الثانی

این روایت رو بخونید و دست به دعا بردارین برای تعجیل در فرج امام زمان صلوات الله علیه تا بلاها نابودمون نکرده...

امام صادق علیه السّلام فرمودند: در کتاب دانیال علیه السّلام است...
اگر خورشید گرفتگی در ربیع الثانی رخ دهد؛ (مانند خورشید گرفتگی اخیر)
اختلاف میان مردم زیاد می‌شود،
جمع بزرگی از آن‌ها کشته می‌شوند،
بر پادشاه شورش می‌شود،
ترس و جنگ هست .
و مرگ میان مردم زیاد می‌شود.
-----------------------
عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: کَانَ فِی کِتَابِ دَانِیَالَ علیه السلام...
إِذَا انْکَسَفَتْ فِی شَهْرِ رَبِیعٍ الْآخِرِ
فَإِنَّهُ یَکُونُ بَیْنَ النَّاسِ اخْتِلَافٌ کَثِیرٌ
وَ یُقْتَلُ مِنْهُمْ خَلْقٌ عَظِیمٌ
وَ یَخْرُجُ خَارِجِیٌّ عَلَی الْمَلِکِ
وَ یَکُونُ فَزَعٌ وَ قِتَالٌ

وَ یَکْثُرُ الْمَوْتُ فِی النَّاسِ.

تا میتونید این مطلب را منتشر کنید

علم جفر یا معرفت خدا. نظر مرحوم انصاری همدانی درباره ظهور امام زمان صلوات الله علیه و توسل به حضرت

علم جفر یا معرفت خدا
حضرت آیت الله انصاری
رضوان الله تعالی علیه نه تنها خود چنین بود بلکه شاگردانش نیز به جز علم توحید، نظری به غیرالله نداشتند حضرت آیت الله نجابت می‌فرمود: چنان از علم توحید محظوظ (لذت میبردیم)بودیم که به علوم مادون علم توحید هیچ رغبت نداشتیم ( چونکه صد آمد نود هم پیش ماست ) می‌فرمود: روزی در نجف اشرف در معیّت عده‌ای از رفقا از جمله مرحوم شهید آیت الله دستغیب(ره) پس از زیارت از درب حرم مطهّر حضرت امیر صلوات الله علیه خارج می‌شدیم که دیدیم پیرمردی با محاسن سفید و عمامه و عبا و قبا و نعلین سفید گوشه‌ای نشسته و با فرد ملاّیی در حال جرّ و بحث بر سر مثنوی مولوی می‌باشد.
پیرمرد از مثنوی حمایت می‌کرد و آن فرد به آن اهانت می‌نمود، فرمودند: آمدیم و به کناری نشستیم و یکی از دوستان را فرستادیم که از وی دعوت کند در جمع ما حاضر شود پس از چند لحظه آن دوست محترم به همراه پیرمرد بازگشت، به وی احترام کردیم و از احوالش استنطاق نمودیم گفت: من در جوانی زحمات و ریاضات شرعیّه زیادی را متحمل شدم تا اینکه روزی حضرت صادق صلوات الله علیه را در عالم مکاشفه دیدم که فرمودند: « هر چه می‌خواهی بگو که تو نزد ما حاجت روا هستی » گفت: عرض کردم آقا دو چیز از شما تقاضا دارم یکی ممرّی برای معاش و دیگری اینکه عالم به علم جفر شوم. حضرت فرمودند: آنچه خواستی به تو دادیم و سپس گفت حال پیر شده‌ام و تقدیرم بالا رفته و قرار است فردا بعد از ظهر بمیرم. می‌خواستم علم جفرم را به فرد صالحی بدهم، به شرط آنکه امورات کفن و دفن مرا متقبل شود.
مرحوم آیت الله نجابت رضوان الله تعالی علیه فرمود: من قبول نکردم متعاقباً پیر مرد همان صحبت را با مرحوم شهید دستغیب
رضوان الله تعالی علیه کرد و آن مرحوم نیز از قبولش اباء نمود به همین منوال به یکی دو نفر از همراهان پیشنهاد نمود ولی کسی قبول نکرد سپس تأملی بنمود و گفت پس شما فرد لایقی را به من معرفی کنید، مرحوم استاد می‌فرمود: من و مرحوم شهید دستغیب فرزند یکی از بزرگان را که پدرش حق استادی بر هر دوی ما داشت معرفی نمودیم .پیرمرد پس از لحظه‌ای تأمل در حالیکه با انگشتانش شمارشی کرد!!! (برای جواب گرفتن از علم جفر لازم سوال را نوشته و بعد روی حروف اون محاسباتی کرد و زمانی طولانی لازمه که به جواب برسیم  به این آسونی ها نیست این فرد چون امام صادق بهش عنایت کردند  تونسته خیلی سریع فقط باانگشتان محاسبه کنه این دوره زمونه مدعی زیاده ولی در عمل خیلی کم کسانی هستند که بتونند ازجفر جواب بگیرند و بتونند از غیبیات اصلاع بدن. بنده هم چیزی از این علم نمیدونم سوال نکنید) گفت این فرد، سید، جوان و بزرگزاده است ولی کمی بداخلاق است (خصوصیات او را کاملاً بیان نمود) و من جفرم را به او نمی‌دهم اگر ممکن است فرد دیگری را معرفی کنید.
مرحوم نجابت می‌فرمود بالاخره یکی از سادات مجتهد و متقی نجفی که دارای سن و سال قابل توجهی بود به او پیشنهاد شد پیرمرد این بار نیز مانند قبل مکثی نمود و گفت این فرد سید است و بزرگ و بزرگزاده می‌باشد من حاضرم جفرم را به او بدهم بعد یکی از دوستان او را به خانه سید مورد نظر هدایت کرد و فردا بعد از ظهر که بعضی از دوستان قضیه را دنبال کرده‌بودند معلوم شد آن پیرمرد در خانه همان سید دار فانی را وداع گفته است.
مرحوم استاد نجابت بعد از نقل این حادثه تأملی فرمودند و گفتند: « تعجب از این جاست آن پیرمرد که دستش به دامن حضرت امام صادق(ع) رسید و آن حضرت به وی فرمودند: هر چه می‌خواهی بگو چرا از آن حضرت بالاتر از جفر را نخواست و معرفت خداوند تعالی را طلب ننمود!!! »

منبع:با کمی تغییر نقل شد ازکتاب در کوی بی نشانها ( زندگی وخاطرات وکرامات  ایت الله محمد جواد انصاری همدانی)

کتاب بسیار جذاب و شیرینی هست بارها میخونیدش!!!


بخشی دیگر از این کتاب :

مکاشفات و کرامات
1- در احوالات آقای انصاری آورده اند که درویشی می خواست به ایشان طی الارض یاد بدهد، فرمودند« ما بالاتر از این را داریم، ما علم توحید داریم » می شود راجع به این مطلب توضیحی بفرمایید، و این که ایشان چه افقی را به شاگردانشان معرفی می کردند که این گونه مسائلی که برای خیلی ها جذاب است، در نظر اینها جلوه ای نداشت؟
آیت الله سید علی محمد دستغیب:
درست است، من این را اضافه کنم که واقعاً در نزد آیت الله قاضی، آیت الله انصاری، آیت الله نجابت، اصلاً مکاشفات و کرامات و اینها مسأله ای نبود.
توی شاگردانشان هم همین جور بود و مثلاً اگر یک کسی خواب می دید، دیگه شاید رویش نمی شد که به آقا بگوید، هر چند که خواب درستی بود. به عنوان بشارت می گفتند بگویید، یا اگر مکاشفه ای به عنوان بشارت برای آینده بود، مطرح می کردند ولی نظرشون واقعاً کرامات نبود.
این بزرگان آدم را متوجه کرامات خدا می کردند، اینها همه اش از کریمی خداست؛ یعنی شخص صاحب کرامت را به خدای تعالی متوجه کند. کشف یعنی چه؟ یعنی حجاب برداشتن؛ بهش بگو: بابا این کشف و کرامتی که از تو سر زده در حقیقت مال خداست نه تو. آقای نجابت در یکی از سفرهایشان به همدان 2-3 ماه در خدمت آقای انصاری ماندند.
در این مدت یکی دو تا از شاگردانشان در شیراز، که سن کمی هم داشتند اما از برکت آقای نجابت قدرتی پیدا کرده بودند که ازفکر وخیال افراد اطلاع می دادند، مدتی مشغول به

 

ادامه مطلب ...

قابل توجه همه خصوص خانم ها . اینطوری باشید امام زمان میاد به ملاقات و دیدار شما !!!



مرحوم آیت الله سید علی مجتهد سیستانی- پدربزرگ آیت الله العظمی حاج سید علی سیستانی دامت برکاته- در مشهد مقدس برای آنکه به حضور امام زمان (عج) شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند.
ایشان می فرمود: در یکی از جمعه های آخر، ناگهان شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانه ای نزدیک به آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، می تابید.
حال عجیبی به من دست داد و از جای برخواستم و به دنبال آن نور به در آن خانه رفتم. خانه کوچک و فقیرانه ای بود که از درون آن نور عجیبی می تابید. در زدم، وقتی در را باز کردند مشاهده کردم که حضرت ولی عصر امام زمان (عج) در یکی از اتاقهای آن خانه تشریف دارند و در آن اتاق جنازه ای را مشاهده کردم که پارچه ای سفید روی آن کشیده بودند.
وقتی که من وارد شدم و اشک ریزان سلام کردم، حضرت به من فرمودند: چرا این گونه به دنبال من می گردی و این رنجها را متحمل می شوی؟ مثل این باشید ( اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بیایم! بعد فرمود:

این بانویی است که در دوره بی حجابی ، هفت سال از خانه بیرون نیامد؛ تا مبادا نامحرم او را ببیند!!


منبع : http://hijab.hayatebartar.ir


توضیح اینکه: منظور امام از این که فرمودند مثل این باشید یعنی در راه انجام واجبات و ترک گناهان باید سعی و کوشش کنید هزینه کنید  هوای نفس را و آنچه که دوست دارید را برای خداوندمهربان قربانی کنید اگر بخاطر ترک گناه یا انجام واجبات مجبورید سختی بکشید حتما تحمل کنید ولو زمانی طولانی باشه.اگر این سختی ها رابکشید اون موقع امام خودشون به ملاقات شما میان


100 درس از سبک زندگی پیامبر+چند حدیث از امام جعفر صادق رئیس مذهب شیعه


میلاد مبارک نبی اکرم رحمتٌ للعالمین حضرت محمد و امام جعفر صادق رئیس مذهب تشیع صلوات الله علیهما را به شما تبریک میگم:

100 درس از سبک زندگی پیامبرصلی الله علیه و آله:

1. هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت
2. در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.
3. نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
4. هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.
5. وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.
6. با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
7. هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی کرد.
8. هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.
9. چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.
10. سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.

11. هرگاه با کسی، هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.
12. چون با کسی سخن می گفت کاملا برمی گشت و رو به او می نشست.
13. با هرکه می نشست تا او اراده برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.
14. در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.
15. هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.
16. در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.
17. هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.
18. اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.
19. اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.
20. اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.

21. کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.
22. هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.
23. هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.
24. پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
25. چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»
26. با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.
27. دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.
28. هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه یک جرعه شیر بود.
29. بیش از همه صله رحم به جا می آورد.
30. به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.

31. کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.
32. آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می‌گفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.
33. هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.
34. هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.
35. هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.
36. هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.
37. هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.
38. از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.
39. هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.
40. بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.

41. از بیماران عیادت می کرد اگرچه دور افتاده ترین نقطه مدینه بود.
42. سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.
43. اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد.
44. با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود.
45. در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است.
46. میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.
47. وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.
48. هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی کرد.
49. اگر در حال نماز بود و کسی پیش او می آمد نمازش را کوتاه می کرد.
50. اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.

51. عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.
52. احدی از محضر او نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»
53. هرگاه کسی از او حاجتی می خواست اگر مقدور بود روا می فرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.
54. هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.
55. پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.
56. غریبان را خیلی مراعات می کرد.
57. با نیکی به شروران، دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.
58. همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .
59. چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.
60. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد .

61. مزاح می کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمی زد.
62. نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.
63. بردباری اش همواره بر خشم او سبقت می گرفت.
64. از برای فوت دنیا ناراحت نمی شد و یا به خشم نمی آمد.
65. از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت
66. هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حریم حق شکسته شود.
67. هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود.
68. در حال خشنودی و نا خشنودی جز یاد حق بر زبان نداشت.
69. هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد .
70. در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت.

71. روی خاک می نشست و روی خاک غذا می خورد.
72. روی زمین می خوابید.
73. کفش و لباس را خودش وصله می کرد.
74. با دست خودش شیر می دوشید و پای شتر ش را خودش می بست.
75. هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.
76. هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیر انداز خود استفاده می کرد.
77. اکثر جامه های آن حضرت سفید بود.
78. چون جامه نو می پوشید جامه قبلی خود را به فقیری می بخشید.
79. جامه فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.
80. در هنگام کفش و لباس پوشیدن همیشه از سمت راست آغاز می کرد.
 
81. ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.
82. همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.
83. همیشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.
84. نور چشم او در نماز بود و آسایش و آرامش خود را در نماز می یافت.
85. ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می داشت.
86. هرگز نعمتی را مذمت نکرد.
87. اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.
88. هرگز از غذایی تعریف نکرد یا از غذایی بد نگفت.
89. موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.
90. در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود.

91. بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شد و از همه دیرتر دست می کشید.
92. تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد.
93. معده اش هیچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.
94. در غذا هرگز آروغ نزد.
95. تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.
96. بعد از غذا دستها را می شست و روی خود می کشید.
97. وقت آشامیدن سه جرعه آب می نوشید؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.
98. از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.
99. چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.
100. اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.

چند احادیث از امام صادق صلوات الله علیه:

حاضر نشدن در مجالس گناه

لا ینْبَغی لِلْمُؤْمِنِ أنْ یجْلِسَ مَجْلِساً یعْصَی اللهُ فیهِ وَ لا یقْدِرُ عَلیَ تَغْییرِهِ
سزاوار نیست مؤمن در مجلسی بنشیند که در آن معصیت خدا می‌شود و او نمی‌تواند آن وضع را تغییر دهد.(بحارالأنوار، ج71، ص199)



پرهیز از گناه کوچک

از گناهان محقر بپرهیزید که آمرزیده نشوند، عرض کردم: گناهان محقر چیست؟ فرمود: اینست که مردى گناه کند و بگوید، خوشا حال من اگر غیر از این گناه نداشته باشم. (الکافی،  بَابُ اسْتِصْغَارِ الذَّنْبِ‏، حدیث1)

خشم
الغَضَبُ مِفتاحُ کُلِّ شَرٍّ
خشم، کلید هر بدى است (الکافی ،ج 2 ص 303 ح 3)

 لَا عَیْشَ‏ أَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ               
زندگى اى گواراتر از خوش خویى، نیست.
    ( الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏8 ؛ ص244)


زینت ما باشید

إِیَّاکُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا یُعَیِّرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ یُعَیَّرُ وَالِدُهُ به عمله کُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَیْهِ زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْهِ شَیْناً 
مبادا کاری کنید که ما را بدان سرزنش کنند،
همانا فرزند بد، پدرش را به کردار او سرزنش کنند،
برای کسی که به او دل داده‌اید (امام خود) زینت باشید و عیب و ننگ مباشید. (بحارالانوار،ج85،ص116)


پرهیز از ستیزه و دشمنی          

 إِیَّاکُمْ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهَا تَشْغَلُ الْقَلْبَ وَ تُورِثُ النِّفَاقَ وَ تَکْسِبُ الضَّغَائِن‏
بپرهیزید از ستیزه و دشمنى، زیرا دل را به خود مشغول کند و نفاق به بار آورد و موجب  پدید آمدن کینه در دلها شود.
الکافی ، بَابُ الْمِرَاءِ وَ الْخُصُومَة، حدیث1)


خرید سوغاتی

 إِذَا سَافَرَ أَحَدُکُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْیَأْتِ أَهْلَهُ بِمَا تَیَسَّر
هرگاه یکی از شما به مسافرت رود و سپس از سفر بازگردد،
پس باید برای خانواده خود به اندازه ای که توانایی دارد سوغاتی بیاورد.  (وسایل الشیعه، ج15، ص337)

تعجیل در فرج امام زمان صلوات الله علیه 5 تا صلوات هدیهکنید حضرت زهرا سلام الله علیها
اللهم صل علی محمدوآل محمد و عجل الفرجهم


 منبع :  http://ahlolbait.com

تسلیت شهادت امام عسکری علیه السلام و چند حکایت و حدیث زیبا از آن حضرت


شهادت امام عسکری علیه السلام را به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما محبان آن حضرت تسلیت میگم:


امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ه‌ در سن 28 سالگی به دست معتمد عباسی به شهادت رسید.

(ارشاد: ج 2، ص 336. کشف الغمة: ج 2، ص 402. مستجاد: ص 226. اقبال: ص 598. فیض العلام: ص 207. زاد المعاد: ص 334. کافی: ج 2، ص 561. مصباح کفعمی: ج 2، ص 596. بحار الانوار: ج 95، ص 356 355، ج 50، ص 334)
معتمد به عباسیین سفارش می‌کرد که بر آن حضرت تنگ بگیرند.
(قلائد النحور: ج رجب، ص 144)
صدوق می‌فرماید: معتمد چندین مرتبه امام عسکری علیه السلام را حبس کرد.
22 ساله بودند که امام هادی علیه السلام به شهادت رسیدند، و مدت امامت آن حضرت شش سال بود. در شبی که فردای آن روز به شهادت رسیدند نامه‌های زیادی به مردم مدینه نوشته بودند.
(بحار الانوار: ج 5، ص 331)
هنگام نماز صبح، بعد از آنکه امام عصر علیه السلام آن حضرت را وضو دادند و جوشانده‌ای به حضرتش دادند، به شهادت رسیدند.
(غیبت طوسی: ص 164. زاد المعاد: ص 334. کمال الدین: ص 473)
وقتی مردم سامرا با خبر شدند، همه بازارها بسته شد و مردم کنار منزل آن حضرت جمع شدند. وزراء و اتباع خلیفه و بنی هاشم و علویات داخل منزل بودند. در سامرا صدای شیون و گریه از هر سو به گوش می‌رسید و قیامتی بر پا شده بود.
امام زمان علیه السلام آن حضرت را غسل داده بعد از کفن آن حضرت بدن مطهر را جهت نماز آوردند. جعفر برادر حضرت جلو آمد که بر بدن مبارک نماز بخواند. همین که خواست تکبیر بگوید امام زمان علیه السلام در حالی که طفلی گندمگون، پیچیده موی، گشاده دندان مانند پاره ماه بود از حرم بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و او را از آن مکان دور کرد و بر پدر بزرگوارش نماز خواند، و آن حضرت را نزد قبر پدر بزرگوارش حضرت هادی علیه‌السلام دفن نمودند.
(فیض العلام: ص 209)

جعفر این واقعه را برای معتمد نقل کرد. همه جا را در جستجوی حضرت گشتند، ولی اثری از آن حضرت ندیدند.
در سال شهادت امام عسکری علیه السلام سال 260 ه‌ محدث جلیل جناب فضل بن شاذان نیشابوری از دنیا رحلت فرمود. او صاحب 180 تألیف است و امام عسکری علیه السلام سه بار بر او رحمت فرستاده‌اند.
(قلائد النحور: ج رجب، ص 144 143. تتمة المنتهی: ص 350 - 351) تقویم شیعه
+++

معجزه ای از امام حسن عسکری صلوات الله علیه:

ابوهاشم گوید: روزى #امام_حسن_عسکرى علیه‌‏السلام سوار مرکب شده به سمت صحرا روانه شد؛ من نیز سوار مرکبم شدم و همراه ایشان به راه افتادم.

در مسیر راه، هنگامى که ایشان جلو مى‏‌رفت و من پشت سرشان بودم، ناگهان فکر قرضى که بر عهده داشتم و موعد بازگرداندنش نزدیک شده بود، به ذهنم خطور کرد و فکر مى‌‏کردم از چه راهى قرضم را ادا کنم؟
ناگاه امام عسکرى علیه‏‌السلام فرمود: ابوهاشم! «الله یقضی»؛ خدا دینت را ادا می‌کند؛ سپس خم شد و با تازیانه روى زمین خطى کشید و فرمود: پیاده شو، بردار و مخفى نما؛ من نگاه کردم، دیدم یک قطعه شمش طلای ناب است.

اینها عقل را مبهوت می‌کند؛ به نظر اینجور خاک را منقلب می‌کند!!

 مقدارى از مسیر که رفتیم، دوباره به فکر فرو رفتم و با خود گفتم: این برای ادای دینم؛ اما برای زندگی چه کنم؟

حضرت دوباره رو به من نموده و سپس مانند قبل، روى زمین خطى کشید و فرمود: پیاده شو، بردار و مخفى نما؛ هنگامى که پیاده شدم، دیدم شمشى از نقره است، آن را مخفى نمودم.
با هم بقیه مسیر را پیمودیم و حضرت به خانه‏‌اش رفت و من نیز به سمت خانه‏‌ام روانه شدم.
هنگامى که به منزل رسیدم، مشغول

  ادامه مطلب ...

مظلومیت پیامبر و همسر و اهل بیت شان و روایات جعلی در فضائل دشمنان شان + تنها دستی که پیامبر بوسه زد


از موضوعات تحریف شده تاریخی این است که حضرت خدیجه سلام الله علیها  خیلی از پیامبر صلی الله علیه وآله بزرگتر بودند که با پیامبر ازدواج کردند و شوهر کرده بودند قبلاً . در حالیکه  در منابع معتبر اومده که حضرت خدیجه  فقط با پیامبر ازدواج کردند  در حالیکه پیامبر یکسال از ایشان بزرگتر بوده و حضرت خدیجه هم در سن 25یا 28 ساله بودند که با پیامیر ازدواج کردند نه 40 سالگی!!!


از موضوعات تحریف شده تاریخی این است که عایشه در سن 9 سالگی با پیامبر صلی الله علیه وآله  ازدواج کرد  در حالیکه باکره بود . اما اگر خوب دقت کنید در منابع مختلف تاریخی متوجه میشید چه دروغ بزرگی گفتند  . حقیقت این است که طبق منابع معتبر عایشه در سن 21یا 22 سالگی با پیامبر ازدواج کرد و درحالیکه  قبلا دوبار ازدواج کرده بود و بخاطر اینکه بچه دار نمیشد شوهرانش او را طلاق داده بودند!!! اهل سنت به این عایشه که هزاران مسلمان را به کشتن داد ام المومنین میگویند  اما به حضرت خدیجه که اولین همسر پیاتمبر بود و همه ثروت خود را در راه اسلام داد چنین لقبی نمیدهند  این به نظر شما ظلم نیست؟


دشمنان اسلام با توجه به این دروغها  اقدام به تخریب اسلام میکنند  مثلا در هلند  مراسم ازدواج پیرمرد  70 سالهو دختری 9 ساله را در خیابانها نشان میدن و مردم که با اون مرد اعتراض میکنند آخه این چه کاریه چرا به این دختر ظلم میکنید تو این سن . پیر مرد میگه: من مسلمان هستم و به سنت پیامبرم عمل کردم!!!

دشمنان شیعه برای اینکه مقام حضرت خدیجه را پائین بیاورند و از طرفی مقام عایشه ( زن سفاک و خونریزی که در جنگ جمل هزاران نفر را به کشتن داد) را بالا ببرند این شایعات  و تحریفات را منتشر میکنند و از طرفی  بعضی کارشناسان کم سواد  در رسانه ملی  هم اینها را برای ما میگویند

از دیگر دروغهای مشهور در بین ما مسلمانان بوسیدن دست کارگر (چون کارگری کرده بود و دستهاش پینه بسته بود  و نتونسته بود با پیامبر به جنگ بره!!! ) توسط پیامبر  است و این در حالی است که عالمی از اهل سنت این مطلب را نوشته  اما عالمی از اهل سنت این مطلب را جعلی می داند . ضمن دم خروس بد جوری زده بیرون و دلیل محکم تر آن است که با مطالعه تاریخ به این حقیقت میرسیم که سعد بن معاذ ( که اون عالم اهل سنت میگه پیامبر دست او را بعد از جنگ تبوک بوسید )  قبلا ( گویا 5 سال قبل ) در  غزوه بنى قریظه به شهادت رسیده بود!!!

بله دشمنان اهل بیت برای اینکه مقام و فضائل  اهل بیت را پائین بیارن  در حد انسانهای عادی این حدیث را جعل کردند  تا بگن  اینکه پیامبر دست حضرت زهرا سلام الله علیها را زیاد میبوسید فضیلتی نیست برای حضرت زهرا چون پیامبر دست یک کارگر ساده و غیر معصوم را هم  بوسیده !. دشمنان اهل بیت صلوات الله علیهم برای اینکه مردم را فریب بدن  و خود را لایق خلافت و حکومت بر جامعه مسلمین نشون بدن  سعی کردند هر فضیلتی که برای اهل بیت  نقل شده را مشابه اون را برای خود جعل کنند  برای این منظور : اولاً در زمان ابوبکر نقل احادیث پیامبر ممنوع شد  احادیثی که مردم نوشته بودند را جمع کرد و به آتش کشید و گفت کتاب خدا برای ما بس است (تا فضایل اهل بیت و هدایتگری های  پیامبر از ذهن ها پاک بشه و راحتتر بر مردم مسلط بشن) و از طرفی با پول دادن به بعضی ،  احادیثی جعل کردند برای خود و القاب  و فضائلی را بخود نسبت دادند که مال امیرالمومنین  صلوات الله علیه بود مثلا لقب فاروق اعظم و صدیق اکبر که پیامبر به امیرالمومنین داده بودند را به به عمر و ابابکر نسبت دادند . یا حدیث در مقابل این حدیث پیامبر که فرمود حسن و حسین سید و اقای جوانان بهشت هستند را جعل کردند و گفتند پیامبر فرمود: ابابکر و عمر دو سید و اقای پیران اهل بهشت هستند !!! در حالیکه روایات میگه همه قبل از اینکه به بهشت داخل بشند جوان و صحیح. سالم میشن و به بهشت داخل میشن . خلاصه فضایلی برای 3 خلیفه  غاصب  نقل کردند در روایات خودشون که اگر برای مرغ پخته شده بگی میخنده !!  اهل سنت خودشون نقل کردند کهابابکر گفته برای من شیطانی هست که مرا فریب میدهد و عمر در 70 قضیه گفته اگر علی (علیه السلام ) نبود  قطعاً عُمر هلاک میشد !!



توصیه میکنم لینک زیر ا ببینید :

تنها دستی که پیامبر(ص) بوسیدند


نامه عُمَر بن الخطاب به معاویه و اعتراف به سوزاندن خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و کتک زدن آن حضرت و سقط شدن محسن و شهادت آن بانو


اثبات شهادت پیامبر اکرم بدست ابوبکر ، عمر ، عایشه ، حفصه از قران و روایات شیعه و سنی



چشمان نابینای وصال شیرازی در حین سرودن این شعری در مصیبت امام حسن مجتبی علیه بینا شد+اشعاری در مورد شهادت


چشمان نابینای وصال شیرازی در حین سرودن  این شعری در مصیبت امام حسن مجتبی  صلوات الله علیه بینا شد

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم، ریحان، تعلیق، و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است.

بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و آل او (صلوات‌الله علیهم) می شود.

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم ) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین(و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

شعر امام حسن(ع) که چشم وصال را بینا کرد

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

 آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد

نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت

دل را تهی زخون دل چند ساله کرد


نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام

عمریش روزگار همین در پیاله کرد


نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش

ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد


زینب درید معجر و آه از جگر کشید

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد


هر خواهری که بود روان کرد سیل خون

هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد


یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت

آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

منبع: mshrgh.ir/372955


+++

اى علوى ذات و خدایى صفات
صدر نشین همه کائنات

سید و سالار شباب بهشت
دست قضا و قلم سرنوشت

صبر هم از صبر تو بى تاب شد
کوزه شد و زهر شد و آب شد

بعد شهادت نکشید از تو دست
تیر شد و بر تن پاکت نشست

سبزه برآمد ز گلستان دین
تا رخ تو سبز شد از زهر کین

ریشه دین گشت همایون درخت
تا ز تو خورد آن جگر لخت لخت

ملّت اسلام که پاینده باد
مشعل توحید که تابنده باد

هر دو رهین خدمات تواند
شکرگزارنده ذات تواند

شاعر:ریاضى یزدى
منبع : سایت لبیک
+++

در خانه شدی کینه ی همسر دیدی
مسجد رفتی طعنه به حیدر دیدی

از مسجد و خانه که برون می رفتی
در کوچه شدی قاتل مادر دیدی
--
فضایِ دل ز درد و غصّه و زخم زبان پُر بود
در این خانه چگونه زَهر، جای خویش پیدا کرد؟


منبع:http://www.mahmel.ir/pages/hasan-sher49.htm

+++

چه شده بعد صفر ماه محرم شده بود

کوچه بن بست، نفس تنگ، هوا سم شده بود

گرگ و میش است هوا کوچه پر از گرگ شده

روز با شب بنویسید که توأم شده بود

مادری با پسر خویش نمیشد تسلیم

پشت یک پرده علی باز مجسم شده بود

خاطری در وسط کوچه مشوّش میشد

پنجه ای بین هوا بود و مصمّم شده بود

پنجه ای بین هوا بود که یک سیلی شد

فرصتی بود که اینگونه فراهم شده بود

مادر هرکه زمین خورده فقط میداند

که چرا قوت زانوی حسن کم شده بود

من از آن گیسوی خاکی شده اش دانستم

چقدر زود یتیمی ش مسلم شده بود

وا نشد پلک گره خورده ی یک چشم کبود

سیلی سر زده ای وای چه محکم شده بود

 تا چهل روز نشد سیر علی را بیند

تا چهل روز علی بود که مبهم شده بود

شیشه ای با تن دیوار ترک هایی خورد

ریشه ی خونی یک مقنعه درهم شده بود

سال ها بود سوال همه ی مردم شهر

پسر ارشد این خانه چرا خم شده بود؟


منبع : http://yaomah.ir/Post4442

+++

کلیپ : شهادت امام حسن صلوات الله علیه _با غزل دشتی بسیار سوزناک مهدی وفایی نژاد