یک مدرس و پژوهشگر دانشگاه:فرقه احمدالحسن مشکلات روانی بی بازگشتی را برای جوانان در پی دارد
به گزارش چشم نیوز، ظهور منجی یک اعتقاد عمومی در تمامی ادیان است، کتاب های مقدس آسمانی، چه آنها که بخشی یا تمام آن ها وجود دارد وچه کتاب هایی که نقل هایی در آن وجود دارد، بشارت داده اند که جهان در سیطره ظلم و فساد نمی ماند، بلکه جماعت صالحان به امامت"رهبر موعود" عدل و داد را در گیتی حاکم خواهد کرد.
ریشه دار بودن اعتقاد به مهدی و منجی، موجب آماده بودن مردم اعصار گوناگون برای پذیرش و تبعیت وی شده و می شود. از همین رو، این مفهوم موجب سوء استفاده فریبکاران و شیادانی شده است که در طول تاریخ با ادعاهای دروغین، خود را مهدی یا از یاران او معرفی کردند تا از رهگذر عقیده پاک مردم به نیات آلوده خویش دست یابند.
اتفاقا بسیاری از این مدعیان، در نقشه خود موفق شده و به مقصود خود رسیده اند، چه مدعیان کوچکی که اهداف مالی و رمالی داشته اند، و چه مدعیان بزرگی که توانستند با این ادعا حکومت های عریض و طویل یا مذاهب منحرف دیر پا و گسترده ای برای خویش دست و پا کنند.
همچنین دشمنان اسلام و انسانیت که همواره در ترس از حاکمیت عدل و انسان کامل به سر می برند، از یک سو با ساخته و پرداخته کردن سؤالات و شبهات، تلاش دارند که با اعتقاد به ظهورمنجی را در دل آدمیان سست کنند، و از سوی دیگر با تحقیق رسانه ای و ساختن فیلم های سینمایی، چهره ای هولناک از آن مرد الهی بیافرینند.
قبل از آنکه گفت و گوی اصلی با سمیه طالبی مدرس و پژوهشگر دانشگاه در رابطه با موضوع اصلی داشته باشیم بهتر است در ابتدا در مورد یمانی و شخص احمدالحسن اطلاعاتی کسب نماییم سپس به بحث مورد نظر پرداخته شود.
سؤال: ابتدا در مورد یمانی مختصری توضیح دهید:
در باب نشانه ها ما پنج نشانه حتمی و محتوم و دو علائم حتمی و غیر حتمی داریم. یکی از آنها خروج یمانی و سفیانی است و در روایت تاکید شده است که خروج یمانی و سفیانی در یک ماه، یک روز و یک ساعت اتفاق می افتد. خسف بیداء یعنی فرو رفتن سپاه سفیانی در منطقه ای بین مکه و مدینه، ندای آسمانی و قتل نفس زکیه از نشانه های دیگر قبل از قیام امام زمان (عج) می باشند.
در ادبیات عامیانه ظهور و قیام حضرت یکی است اما حقیقت امر این است که بین ظهور و قیام تفاوت وجود دارد. در روایت عموما هرجا صحبت از ظهور می شود، می گوید این امر ناگهانی است، "مثله مثل الساعـه" جز ناگهان بر شما روی نمی دهد، مانند قیامت است. و در روایت دیگر آمده است که احدی جز حق از آن یعنی ظهور حضرت آگاه نیست.
از طرف دیگر در روایاتی برای ظهور حضرت علامت می آورد، که این نشانه دادن ظهور و آن ناگهانی بودن در نگاه اول تناقض دارد. برای پیشگیری از این تناقض باید مابین ظهور و قیامت حضرت تفاوت قائل شویم ، قیامی که در روایات با نام خروج از آن یاد شده است.
اعتقاد مسلم شیعه بر این است که باب نیابت خاص حضرت مسدود است. ما در روایت داریم نفس زکیه سفیر امام است. سفیر یعنی از طرف امام مأموریت خاصی را باید انجام دهد و عبارت دیگر سفیر، نایب است. در اینجا انسداد نایب خاص حضرت شیعه خدشه دار شده و راه را باز می نماید تا افرادی مثل احمد الحسن بگویند که من همان یمانی هستم، اما این یمانی باید قبل از قیام بیاید نه قبل از ظهور. و اینجا دو حادثه اتفاق می افتد و این علائم مربوط به خروج و قیام حضرت است. در حالی که هنوز حضرت، ظهور نکرده است احمدالحسن چگونه ادعا می کند که یکی از نشانه های قیام حضرت است؟!
سؤال: در مورد احمد الحسن و شخصیت او توضیح دهید.
احمد اسماعیل متولد 1973 میلادی در بصره در شهر زبیر که خود را سید معرفی کرده و به 5 واسطه به امام زمان(عج) می رسد. در زمان صدام حسین، این شخص مقدمات حرکت خود را قبل از ادعای یمانی بودن پی ریزی کرد. مثلا به فقرا کمک می کرد و سعی میکرد بین مردم وجهه مثبتی پیدا کند و خود را انسان با تقوایی نشان می داد. این شخص در دانشگاه بصره فوق لیسانس عمران می گیرد و بعد از آن دو سال در حوزه شهید صدر در نجف درس می خواند و معمم می شود. یکی از دلایلی که پشت این جریان احمدالحسن دست های پنهان وجود دارد این است که اینها مدعی هستند که حتی یک برگ فتوکپی شناسنامه، عکس، مدرک دانشگاهی و... از وی دردانشگاه نیست و این را یک نشانه می دانند و ادعا می کنند این امر خدا بر آن شد که این مدارک از بین بروند و باقی نمانند. در حالی که علم ائمه (علیهم السلام) اکتسابی نیست بلکه الهی است. احمد الحسن ادعای عصمت می کند و بر فرض عصمت، باید علم الهی داشته باشد ولی درس خوانده است و این نشانه دیگری بر باطل بودن این مدعی دروغین است.
احمدالحسن پس از نابودی حکومت صدام با همکاری شخصی بنام حیدر ادعای خود را مبنی بر اینکه امام زمان (عج) را در خواب دیده، ارائه کرد
احمد الحسن از رؤیت امام در خواب به رؤیت امام در بیداری و از آن به بابیت امام که نوعی دیگر از یمانی بودن است. و به تازگی مبلغان این جریان چهره ای از احمد الحسن معرفی می کنند که کاملا مطابق با امام زمان(عج) است. بعید نیست که احمد الحسن ادعای پیامبری و خدایی نیز بکند. البته از چهره این افراد کاملا مشخص است که این کاره نیستند و رهبری و هدایت این جریانات از طرف دست های پشت پرده ای است که قصد ضربه زدن به اسلام را دارند بنابر این نباید از این مباحث چشم پوشی کرد و باید همیشه مراقب بود.
آیا تا کنون با افرادی مواجه شده اید که از سوی خانواده به شما معرفی شده و از این مساله که فرزندشان به فرقه ای با عنوان انصار احمدالحسن پیوسته اند گلایه و شکایت کنند؟
بله تا کنون مراجعات متعددی از سوی خانواده ها داشته ایم که به خاطر عضویت فرزندشان به این جریان انحرافی و مشکلات به وجود آمده در کانون خانواده گلایه و شکایت داشتند. البته بین تمامی آنها اشتراکاتی بود که به نظر بسیار جالب می آمدند.
در عصر ارتباطات یکی از معضلات مهم در فرآیند تربیت فرزندان خطر ارتباط گیری و به دام افتادن در مکاتب و فرقه های انحرافی است. این خطر موقعی بروز قویتری مینماید که بخواهیم ارتباطات فرزندان را در محیط وب ساماندهی کنیم. امروزه فضای مجازی مبدل گشته به تریبونی برای فرقه های انحرافی، علی الخصوص مدعیان دروغین مهدویت.
بهترین بستر برای به دام انداختن عوام خصوصا نوجوانان و جوانان به این مهلکه است.
گروها وکانالهای مدعی یمانی همانند بهائیت و وهابیت، به صورت وسیع کار میکنند و افراد عوام را منحرف میکنند. لذا اگر والدین توانایی لازم جهت مدیریت فرزندشان در محیط وب را نداشته باشند قطعآ با این هجمه تبلیغات سوء گروههای مختلف انحرافی عزیزانشان در بند خواهند شد. افراد زیادی متوجه انحراف عقیدتی نوجوان یا جوانشان می شوند و دست به دامان مشاورین که در مواجهه با این چالش چه کنند.
متاسفانه اغلب این افرادی که مورد مشاوره قرار گرفتند، دچار بیماریهای روحی و روانی هستند، از جمله اضطراب شدید، پرخاشگری، شک، عدم اعتماد به نفس یا بالعکس اعتماد به نفس کاذب، روان پریشی،کابوس های شبانه و… بوده و حتی در مواردی خودکشی یا میل به دیگر کشی(قتل) نیز مشاهده گردید.
سوال: آیا علاوه بر این مشکلات، از بیکاری یا گوشه گیری و قطع ارتباط با اقوام نیز گلایه ای دارند؟
بله، چون عقاید خودشان را همسو با والدین، دوستان و همسالان خود نمی بینند اغلب دچار انزوا، افسردگی و خمودگی هستند و گاه اقدام به ترک محیط زندگی خویش میکنند. طبق گزارشهای رسیده متاسفانه در اهواز و برخی شهرستانهای ایران تعدادی از نوجوانان ساده مجذوب فرقه احمدالحسن شدند و قابل ذکر است این نوجوانان مغزشویی کامل به نفع وعقیده این فرقه درآمدند، به نحوی که به علت ممانعت والدین از پیروی این فرد کذاب، احترام به والدین آنها در حد صفرشده است.
سوال: راه نجات افرادی که به این فرقه گرویدند چیست؟
بهترین راه همان طور که اشاره ای گذارا کردم پیشگیریست. اشتباه ما اینست که در مواجهه با چنین جریاناتی به جای واکسینه کردن همیشه دنبال درمانیم.. اما آیا وقتی متوجه سرطان بشیم آنهم از نوع بدخیمش باز هم راه درمان مناسبی هست؟!…
خانواده به عنوان مهمترین عنصر تربیت انسان بیشترین اثر رو در ایفای نقش پیشگیری در ابتلا به چنین مسایلی داره..
بعد از خانواده سازمانهای فرهنگی نقش تکمیلی در اینباره دارند و اگر نگوییم وجودشان به اندازه نهاد خانواده حائز اهمیته، باید بگوییم کمتر هم نیست.
سوال: آیا مشابه این نوع از مشکلات را در بین پیروان سایر فرقه ها دیده اید؟
سؤال بسیار خوبیست، این مشکلات در فریب خوردگانی که به عرفان حلقه گرفتار شدند، همچنین مسیحیت تبشیری و برخی عرفان های کاذب نیز مشاهده شده است.
شگردهای جذب در اکثر فرقه ها مشابه هست، همین طور آسیبها و خطراتی که متوجه بعد روحی افراد است.
خیلی از سردمداران فرقه های ضاله طعمه های خود را در فضای مجازی شناسایی میکنند و پس از اعتماد سازی، ارتباط میگیرند و شروع به تبلیغ میکنند.
یکی از روش های اغواى افراد در جریان احمدالحسن این هست که با سوء استفاده از احساسات پاک عوام خاصه نوجوانان مفاهیمی که مد نظرشان است به مخاطب القاء میکنند.
پس بهترین راه همان طور که اشاره ای گذارا کردم پیشگیریست قبل از آنکه اتفاقی بیفتد که قابل درست شدن نباشد.
مطالب مشابه:
فرقهء ضاله،بیماریهای روحی و روانی،افسردگی ،احمدالحسن،عرفان های کاذب،عرفان حلقه ، دجال مسیحیت تبشیری
معنی انتظار فرج هم همین است که من هیچ مانعی نداشته باشم و هیچ عادتی دست و پای مرا برای یاری حضرت نبندد. آزاد و آزاد و آماده آماده باشید که هر موقع حضرت تشریف آورد شما بهانه ای برای یاری نکردن آن حضرت نداشته باشید.
+++++++
آیا قابل تصور است، کسی که خود را منتظر حکومتی بداند که آن حکومت هدفی جز برقراری عدل عمومی و اجرای دقیق تعالیم عالیه اسلام و نبرد و مبارزه با گناه و ناپاکیها و آلودگیها ندارد و با این حال آن کس خود فردی آلوده و ناپاک و گناهکار باشد؟!
آیا مسلمانی که ربا می خورد و به اموال و نوامیس دیگران تجاوز می کند، ممکن است خود را منتظر حکومتی بداند که در مبارزه با رباخواران و متجاوزین آشتی ناپذیر است؟!
+++++
بهترینِ اعمال ،انتظار فرج در مشکلات شخصی
و انتظار فرج برای ائمه اطهار و فرزندان پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) .و انتظار فرج برای مردم مستضعف دنیا است .
++++
اولین چیزى که از اصحاب امام زمان علیه السلام توقّع مى رود استقامت است، مقاوم بودن و با قدرت بودن و صبور بودن، از هیچ چیز جز خدا نترسیدن وروى پاى خود ایستادن، این خیلى اهمیت دارد.
++++
یک عاشق یک علاقه مند یک کسی که وجود مقدّس امام زمان(علیه السلام)را قبول داشته باشد و بداند آن حضرت در بین ما زندگی می کنند،
بنفسی انت من مغیّب لم یخل منّا. جانم به قربانت که در بین ماهستی و ما تورا نمی شناسیم.یک چنین انسانی ،
کمالش، مقامش، تمام شخصیّتش باید به این باشد که همیشه به یاد مولایش، امام
زمان (علیه السلام) باشد.
ما باید عشقمان و محبتمان ایجاب کند، در هر کجا که می نشینیم از آن حضرت حرف بزنیم و در هر کجا که هستیم با آن حضرت باشیم.
++++
《ماموم باید کاملا به امامش اقتدا کند》
یکی از کارهایی که ما باید حتما مقید باشیم که انجام دهیم این است که به دستورات ائمه علیهم السلام عمل کنیم،مطیعشان باشیم و همه ی کارهایمان طبق دستور حضرت بقیه الله ارواحنافداه باشد.
نمی شود امام مشغول کاری باشد و مامومش مشغول کار دیگری.
بایداعمالمان با این صراط مستقیم صد در صد تطبیق کند تا آن جا که بتوانیم بگوییم :اگر امام زمان علیه السلام اینجا تشریف داشتند همین طورکه من هستم بودند.البته توجهی که امام زمان دراعمال دارند ما نمی توانیم داشته باشیم اما می
توانیم نماز هایمان را اول وقت بخوانیم،می توانیم مقید باشیم که گناه
نکنیم. و انشاءالله از امروز باید مواظب باشیم.
خدایا روز جمعه است و این دلها همه متوجه خلیفه تو،جانشین تو،امام تو در روی زمین هستند.خیلی سخت است که انسان در این ربع مسکونی با امام زمانش باشد و به یاد او نباشد.
یا بقیة الله، گرفتاریهای دنیائیمان نمی گذارد که ما زیاد درباره ی خداو شما و دینمان فکر کنیم.
یا بقیة الله اگر از نظر بدنی صلاح نیست که با ما در ارتباط باشید، از نظر روحی با ما در ارتباط باشید.
انشاء الله بیائید و دنیا را پر از عدل و داد بکنید و نگذارید که دشمنان با ائمه اطهار (علیهم السلام)، بهترین خلق خدا اینگونه رفتار کنند.
خدایا فرج امام زمان ما را برسان و چشم همه ما را به جمالش روشن بفرماو زیر سایه امام زمان (علیه السلام) حوائجمان را برآورده بفرما
#مهدی #ابطحی
بهترینِ اعمال ، اقتدا مبارزه ،انتظار فرج
به نام خدا وبا سلام
پاسخ به سوال مهم اهل سنت: چطور ممکنه صحابه با سخن پیامبر در مورد امامت علی مخالفت کنند؟
برخى از عالمان اهل سنت گفته اند: چگونه ممکن است رسول خدا صلی الله علیه وآله همه صحابه را به امامت على علیه السلام دعوت کند ولى آنان با او به مخالفت برخیزند. به عبارت دیگر براى ردّ تمامى نصوص (نص به سخن واضح و روشنی که فقط یک معنی دارد گفته میشود ) و استدلالات همین کافى است که ما مى بینیم صحابه رسول خدا به آن عمل نکرده اند، و اگر بخواهیم این روایات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذیریم ناچاریم صحابه رسول خدا و سلف صالح را متهم به زیرپا گذاشتن حق کنیم و البته این ممکن نیست، پس بناچار نصوص را ترک مى کنیم و مى گوییم منظور از نصوص و روایات چیز دیگرى بوده است!!!!!
این، مضمون سخنى است که ابن حجر در «صواعق المحرقه ص 68» آورده است و صریح سخنى است که شیخ سلیم البشرى در «المراجعات» نوشته است، او مى نویسد:
اهل بصیرت نافذ و صاحبان تفکر صحیح صحابه را از مخالفت با رسول خدامنزّه مى دانند، پس ممکن نیست که نصّى را از او بر امامت شخصى بشنوند و از او روى گردان شوند و به اوّلى و دومى و سومین شخص روى آورند.
در پاسخ بدین اشکال در ابتدا گفتگوى میان ابن ابى الحدید معتزلى و نقیب ابوجعفر العلوى را مى آوریم و سپس به توضیح بیشتر جواب مى پردازیم:
ابن ابى الحدید مى گوید:
چون این جمله امام امیرالمؤمنین(ع) (کانت اثرة شحت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین) را در محضر ابوجعفر العلوى مى خواندم گفتم:
منظور امام(ع) کدام روز است، روزى که سقیفه بنى ساعده پس از رحلت رسول خدا(ص) تشکیل شد و با ابوبکر بیعت شد یا روز شوراى خلافت که به انتخاب عثمان منجر شد؟
و جواب داد: منظور روز سقیفه است.
به وى گفتم: دلم راضى نمى شود که به صحابه رسول خدا(ص) نسبت نافرمانى و معصیت بدهم وبگویم نص صریح او را ردّ کرده اند.
او پاسخ داد: آرى من نیز راضى نمى شوم که به رسول خدا(ص) نسبت اهمال کارى و سهل انگارى در امر امامت امت بدهم و بگویم او مردم را سرگردان و بى سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدینه خارج نمى شد مگر آنکه امیرى را تعیین مى کرد، در حالى که زنده بود و از مدینه هم زیاد دور نشده بود، پس چگونه براى زمان پس از مرگ که نمى توان آنچه را بعد پیش مى آید اصلاح کرد کسى را تعیین نکرد.( شرح نهج البلاغه، ج9، ص248 )
کلام زیبا و پر محتوای علامه امینى در «الغدیر» نیز اشاره به همین نکته دارد، آنجا که مى نگارد:
خوش گمانى دیگران به سلف که در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است که نصوص و روایات صریح پیامبر را تغییر دهند، ولى خوش گمانى یقینى ما به رسول خدا ما را وادار مى کند که بگوییم او آنچه را که امّتش لازم داشتند و بر ایشان ضرورى بود هرگز ترک نکرد و اهمال و مسامحه روا نداشت.
حال به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعى رسول خدا(ص) اشاره مى کنیم:
در روز رحلت رسول خدا آنگاه که فرمودند: بیایید برایتان نوشته اى بنگارم که هرگز گمراه نشوید، عمر گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده است.( منبع: صحیح بخارى، ج4، ص7) یا بنا به نقلى دیگر گفت: پیامبر هذیان مى گوید.( منبع: صحیح بخارى ج3، ص91) این هم یک گناه و بی ادبی بزرگ عمر به پیامبر و رد صریح قران است که میفرماید:
«و ما ینطق عن الهوی بل ان هو وحی یوحی» آیا چنین شخصی که حرف پیامبر مخالفت میکند و قران را رد میکند میشه جانشین و خلیفه خدا بر مسلمین باشه؟؟؟؟
تفصیل این جریان و نیز پاسخ بسیار زیبا و مستدل به اشکالات اهل سنت در باره این مسئله را مى توان در کتاب «المراجعات» (ص240) خواند.
از دیگر مخالفتها ی صحابه، ماجراى صلح حدیبیه است که چون پیامبر(ص) صلح نمود، سه بار فرمود: برخیزید و از احرام خارج شوید و سرها را در همین مکان بتراشید؛ ولى هیچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد و پیامبر(ص) از روى خشم به خیمه ام السلمه رفت. این جریان را مورخان اسلامى بیان نموده اند از جمله منابع زیر:
ابن کثیر در «البدایة والنهایة»، ج4، ص170و ص 178؛
طبرى در «تاریخ الامم والملوک»، ج2، ص124؛
ابن اثیر در «الکامل»، ج2، ص205.
از دیگر موارد، اعتراض به فرماندهی اسامة بن زید در لشکرى که بنا بود به طرف موته حرکت کند و همراهى با او است، با اینکه رسول اکرم(ص) دستور اکید به همراهى اصحاب با اسامه داده بود، ولى لشکر او تا هنگام وفات رسول خدا(ص) به طرف میدان نبرد حرکت نکرد.
(رجوع کنید به: تاریخ الامم والملوک، ابن جریر الطبرى، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408هـ، ج2، ص225)
از دیگر موارد، اعتراض عمومى به تقسیم غنایم در جنگ حنین است که در «البدایة والنهایة ابن کثیر الدمشقى، ج4، ص353 » و «تاریخ الامم والملوک ج2، ص122آمده و براى اطلاع از موارد بسیار دیگر به کتاب النص والاجتهاد مراجعه شود).
این موارد تایید کننده نظر یکى از دانشمندان سنى است که مى نویسد:
اصولاً نظریه عدالت صحابه نظریه اى سیاسى و طرحى اموى است که بنى امیه براى توجیه سیاستهاى ضد اسلامى خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفى از آن بهره بردند.
(منبع: نظریة عدالة الصحابة، احمد حسین یعقوب، لندن، موسسة الفجر، بى تا، ص107)
این نکته نیز مخفى نیست که تمامى حاضران در صحنه غدیر و نیز همگى صحابه رسول اکرم در مدینه نبودند، بلکه در سراسر کشور پهناور اسلامى زندگى مى کردند و شهر مدینه حداکثر گنجایش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زیادى از آنان نیز مهاجرانى «موالى» بودند که داراى پایگاه سیاسى اجتماعى نبودند و کسى به نظریات آنان اعتنایى نمى کرد و مورد رایزنى قرار نمى گرفتند. اضافه بر اینها نظام قبیله اى حاکم بر جامعه آن روزگار، داشتن رأى سیاسى و دخالت در امور کشوردارى را به عده اى معدود از رؤساى قبایل و به اصطلاح ریش سفیدها محدود کرده بود و نظریه دیگران محلى از اعراب نداشت.
پس از صحابه مدینه، تنها برخى سران قبایل حق اظهار نظر داشتند که عده اى از برجسته ترین آنها نظیر عباس عموى پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و على علیه السلام و زبیر و برخى دیگر از بیعت کناره جسته و در خانه على تحصن اختیار کرده بودند. گروهى هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قیس بن سعد به صورت آشکار مخالفت خود را با این بیعت و پشت پازدن به نصوص پیامبر اکرم(ص) اظهار داشتند. پس این مخالفت صریح با نصوص متواتر رسول خدا(ص) توسط گروهى اندک صورت گرفت و پس از بیعت با ابوبکر که ناگهانى و بدون تفکر و رایزنى انجام گرفت مردم در مقابل عملى انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظریه اى مطرح شد که اگر یک نفر با شخص بیعت کرد همه باید با او بیعت کنند والاّ کشته خواهند شد. بدین سان بود که وقتى امیرالمؤمنین(ع) نصوص متواتر پیامبر را به مردم یادآور شد، آنان عذر آوردند که کار از کار گذشت و ما در مقابل عملى انجام شده قرار گرفتیم. (منبع: الامامة والسیاسة، ابن قتیبة الدینورى، مصر، مکتبة مصطفى(ص)، 1388هـ، ص12)
امّا اصحابى که در مدینه نبودند، با نبود امکانات اطلاع رسانى در آن زمان مدت زمانى گذشت که با خبر شدند. آنان بطور طبیعى از مدینه حرف شنوى داشتند چرا که با خود مى گفتند. تا آخرین لحظه بالاى سر پیامبربوده اند، شاید پیامبر طرحى جدید و سخن دیگرى را با آنان مطرح کرده است. اگر چه برخى آنان هنگامى که از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت کرده و جان بر سر این کار گذاشتند.(منبع : مستفاد از اعتذار خالد بن ولید و تاریخ الطبرى، بیروت، مؤسسة الاعلمى، ج2، ص504 )
اینگونه بود که صاحبان زر و زور و محبان جاه و مقام بر واقعه غدیر سرپوش گذاشتند و ان را انکار کردند.
به نام خدا و با سلام
مناظره حضرت جوادالائمه علیه السلام با یحیی بن اکثم در مورد فضایل خلفا ( ابابکر و عمر )
مطلب زیر را میتونید درکتاب: سیره پیشوایان، ص542 (نویسنده مهدی پیشوائی) بخوانید
نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مامون و امام و یحیی بن اکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی به امام گفت:
روایت شده است که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام میرساند و میگوید: «من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟» نظر شما درباره این حدیث چیست؟ (9)
امام فرمود: ...، ولی کسی که این خبر را نقل میکند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد.
پیامبر فرمود: «کسانی که بر من دروغ میبندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.»
امام جواد افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه چیز میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.» (10)
آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟ ! این عقلا محال است.
یحیی گفت: روایتشده است که: «ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.»
حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابر این محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.
یحیی گفت: همچنین روایتشده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند.» (11) درباره این حدیث چه میگویید؟
حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمیشود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درباره حسن و حسین -علیهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده اند.
یحیی گفت: روایت شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»
حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و همه انبیا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمیشود ولی با نور عمر روشن میگردد؟!
یحیی اظهار داشت: روایت شده است که «سکینه» به زبان عمر سخن میگوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته میگوید.)
حضرت فرمود: ...؛ ولی ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالای منبر میگفت: «من شیطانی دارم که مرا منحرف میکند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید».
یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: «اگر من به پیامبری مبعوث نمیشدم، حتما عمر مبعوث میشد.» (12)
امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... » (13) از این آیه صریحا بر میآید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث میکند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: «در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.»
باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: «هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.»، یعنی نبوت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوت خود شک کند، خداوند میفرماید: «خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی بر میگزیند.» (14) (بنابر این، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد.)
یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل میشد، کسی جز عمر از آن نجات نمییافت.»
حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمیکند و نیز مادام که استغفار میکنند، خدا عذابشان نمیکند.» (15) بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار میکنند، خداوند آنان را عذاب نمیکند. (16)
مطلب زیر را میتونید درکتاب: سیره پیشوایان، ص542 (نویسنده مهدی پیشوائی) بخوانید
نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مامون و امام و یحیی بن اکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحییبه امام گفت:
روایت شده است که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام میرساند و میگوید: «من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟» نظر شما درباره این حدیث چیست؟ (9)
امام فرمود: ...، ولی کسی که این خبر را نقل میکند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد.
پیامبر فرمود: «کسانی که بر من دروغ میبندند، بسیار شدهاند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.»
امام جواد افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه چیز میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.» (10)
آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟ ! این عقلا محال است.
یحیی گفت: روایتشده است که: «ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.»
حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابر این محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.
یحیی گفت: همچنین روایتشده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند.» (11) درباره این حدیث چه میگویید؟
حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمیشود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درباره حسن و حسین -علیهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده اند. یحیی گفت: روایت شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»
حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و همه انبیا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمیشود ولی با نور عمر روشن میگردد؟!
یحیی اظهار داشت: روایت شده است که «سکینه» به زبان عمر سخن میگوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته میگوید.)
حضرت فرمود: ...؛ ولی ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالای منبر میگفت: «من شیطانی دارم که مرا منحرف میکند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید».
یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: «اگر من به پیامبری مبعوث نمیشدم، حتما عمر مبعوث میشد.» (12)
امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... » (13) از این آیه صریحا بر میآید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث میکند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: «در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.» باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: «هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.»، یعنی نبوت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوت خود شک کند، خداوند میفرماید: «خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی بر میگزیند.» (14) (بنابر این، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد.)
یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل میشد، کسی جز عمر از آن نجات نمییافت.»
حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمیکند و نیز مادام که استغفار میکنند، خدا عذابشان نمیکند.» (15) بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار میکنند، خداوند آنان را عذاب نمیکند. (16)
پی نوشت ها:
9) علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5، ص 321) مینویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن بابشاذ است.
10) «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید» (سوره ق: 16) .
11) علامه امینی این حدیث را از برساختههای «یحیی بن عنبسة» شمرده و غیر قابل قبول میداند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5، ص 322) . «ذهبی» نیز «یحیی بن عنبسه» را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو میداند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی میکند (میزان الاعتدال، الطبعة الاولی، تحقیق: علی محمد البجاوی، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ه. ق، ج 4، ص 400) .
12) علامه امینی ثابت کرده است که راویان این حدیث دروغگو بوده اند (الغدیر، ج 5، ص 312 و 316) .
13) «و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح» (سوره احزاب: 7)
14) «الله یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس» (سوره حج: 75)
15) «و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون» (سوره انفال: 33)
16) طبرسی، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ه. ق، ج 2، ص 247-248-مجلسی، بحار الانوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه. ق، ج 50، ص 80-83-قرشی، سید علی اکبر، خاندان وحی، چاپ اول، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1368 ه. ش، ص 644-647-مقرم، سید عبد الرزاق، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد-علیه السلام-، ترجمه دکتر پرویز لولاور، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ه. ش، ص 98-100.
حاکمان نادان و ستمگر و علمایی که امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند
امام حسن عسکری : بزودی بر امت پیامبر روزی می آید که چهره هایشان زیبا و شاد است ولی قلبشان سیاه است.هرکه دستورات دین را عمل کند به او دیوانه و مرتجع میگویند و هرچه خدا حرام کرده انجام آن رایج میشود.مومن را کوچک و خوار میشمارند وبی دین و فاسق عزیز است.زمامداران حکومت نادان وستمگرند وعلمای دین ظلم را میبینند و دم نمیزنند.
منبع : مستدرک الوسایل
پنج سفارش پیامبر صلی الله علیه و اله
مردی به نام ابوایوب انصاری خدمت پیامبر صلی الله علیه و اله رسید و عرض کرد:
یا رسول الله(ص)! به من وصیتی فرما که مختصر و کوتاه باشد تا آن را به خاطر بسپارم و به آن عمل کنم.
پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: پنج چیز را به تو سفارش می کنم:
اول: از آنچه در دست مردم است ناامید باش که این ثروت است.
دوم: از طمع پرهیز کن؛ زیرا طمع، فقر حاضر است.
سوم: نمازت را چنان بخوان که گویا آخرین نماز تو است و زنده نخواهی ماند تا نماز بعدی را بخوانی.
چهارم: از انجام کاری که بعداً بخواهی به ناچار از آن پوزش طلبی، بپرهیز.
پنجم: برای برادرت همان چیزی را دوست بدار که برای خودت دوست می داری.
گریه پیامبر صلی الله علیه و اله:
شبی رسول خدا صلی الله علیه و اله در خانة همسرشان ام سلمه بودند. نیمة شب از خواب برخاستند و در گوشة تاریکی مشغول دعا و زاری شدند.
ام سلمه متوجه شد که رسول اکرم صلی الله علیه و اله در گوشة خانة ایستاده و دست به سوی آسمان بلند کرده اند و در حال گریه می فرمایند: خدایا! آن نعمت هایی که به من مرحمت کرده ای از من نگیر، مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حسودان را بر من مسلط مگردان.
خدایا! مرا به سوی آن بدی ها و مکروه هایی که از آن ها نجاتم داده ای برنگردان.
خدایا! مرا آنی به خودم وامگذار و از هر گونه آفتی نگهدار.
در این هنگام، ام سلمه در حالی که به شدت می گریست به جای خود برگشت. پیامبر صلی الله علیه و اله که صدای گریه ایشان را شنیدند به طرف وی رفتند و علت را جویا شدند.
اما سلمه گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و اله! گریه شما مرا گریان نموده است، چرا گریه می کنید؟ وقتی شما با آن مقام و منزلت که نزد خدا دارید، این گونه از خدا می ترسید و از خدا می خواهید لحظه ای شما را به خودتان وامگذارد، پس وای بر حال ما!
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: چگونه نترسم و چطور گریه نکنم و از عاقبت خود هرسان نباشم و به خودم و به مقام منزلتم خاطر جمع باشم، در حالی که خداوند حضرت یونس علیه السلام را لحظه ای به خود واگذاشت و آمد بر سرش آنچه نمی بایست.
ورود پنهانی:
امام صادق علیه السلام فرمودند: چون روز قیامت فرا رسد، رضوان (نگهبان بهشت) به گروهی می نگرد که از برابر او نگذشته اند، می پرسد: شما کیستید و از کجا وارد شده اید؟
می گویند: ما گروهی هستیم که خداوند را پنهانی عبادت می کردیم، خداوند نیز ما را پنهانی وارد بهشت کرده است.
نجات از هر بدی و مکروه+ فقر ثروت
اگرمنظور و مقصود رسول خدا (ص) از حدیث غدیر ، ولایت امیر مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقیفه به آن احتجاج نشد؟
شبهه :
مطلبى که بر ما مجهول است این است که چرا در اجتماع سقیفه کسى از مهاجر و انصار سخنى از حدیث غدیر با وجود مسلّمیت آن به میان نیاورده است .
اگر طرفداران حضرت على از این حدیث که از تاریخ صدور آن کمتر از یکسال مىگذشت و بایستى همه کسانى که در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر مىکردند، سرنوشت اسلام طورى دیگر مىشد .
«نعوذ باللّه همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و یک نفر نبود که بگوید پیامبر(ص) در حجة الوداع چنین فرمودند».
خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سلیمی ، بخش حقایقی از واقعه ی غدیر خم ، ذیل پاسخ اول .
نقد و بررسی :
برای روشن پاسخ این شبهه ، لازم
است که در ابتدا در باره سقیفه بحث و بررسی شده و به این سؤال پاسخ دقیق
داده شود ، که انگیزه انصار از جمع شدن در سقیفه چه بوده است ؛ با این که
آنها زحمات بسیاری برای اسلام کشیده بودند و اگر زحمات آنها نبود ، قطعاً
اسلام به این آسانی به سر منزل مقصود نمیرسید ؛ اما چه شد که آنها نیز
فرمایش رسول خدا صلی الله علیه وآله را در باره امیر مؤمنان علیه السلام به
فراموشی سپردند و هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود که در سقیفه جمع شدند
؟!!
فلسفه تشکیل سقیفه :
به صورت فشرده به چهار عامل میتوان اشاره کرد که این گروه از انصار که از دستور رسول خدا (ص) سرپیچی کردند میتوانند به خاطر آن در سقیفه جمع شده باشند :
1 . آنها از این مسأله خبر دار شده بودند که عدهای از سران مهاجر توطئههای خطرناکی طراحی و نقشههای شومی برای غصب خلافت در سر میپرورانند ، و مطمئن شدند که امامت به امیر مؤمنان علیه السلام نخواهد رسید ، خواستند که به اعتقاد خودشان اسلام را از دست این عده نجات داده و خود اداره کشور اسلامی را به عهده بگیرند .
ادامه مطلب ...